تنهایی حق من است
اگه قسمت نبود چرا تو موندی خدا چرا مارو به هم رسوندی اگه می دونستی یه روزی می ری چرا روزا رو به اینجا رسوندی چی بودم چی شدم به خاطر تو ولی پشت دلم رو خالی کردی حالا اسمت میاد گریم می گیره نمی دونی که با دلم چه کردی اگر در حق تو خوبی نکردم بدون که خالی بود دستای سردم ولی من در عوض هر چی که بودم با احساسات تو بازی نکردم اگر حتی بگی دوسم نداری به هر در می زنم تنهام نذاری اگر حرف جدایی بینمونه بذار اسمت اقلا روم بمونه دم آخر بذار دست توی دستم بذار بهت بگم دردم چی بوده فقط لطفی کن و حرفهام رو بشنو شاید دیگه نگی قسمت نبوده اگر تصمیم رفتن رو گرفتی ببخش اگر پشیمونت نکردم آره من واسه تو کم بودم اما با احساسات تو بازی نکردم آخه چی بنویسم؟ وقتی روزها م همش عینه همه.غم هام مثل گذشته .شادی هام همه بی رنگ و رو.... وقتی همه چیز عین قبله خوب من چی میتونم بنویسم؟ بازم بگم دلتنگم؟ خب همه اینو میدونن بگم خسته شدم؟ چشام اینو فریاد میزنن بگم خنده م نمیاد؟ نیازی به اعتراف خودم نیست که تلخم بگم میخوام برم؟ وقتی میدونم پاهام از نفس افتادن بگم میخوام بمونم؟ وقتی جایی برای موندن ندارم از عشق بگم؟ از مرگ؟ از گریه؟ از باران؟ از چی بگم؟ از تو؟ از او؟ از چی..... 
![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


